محمود نجم آبادى

301

تاريخ طب در ايران ( فارسى )

شد ، و تذكرهء در آن بدين مضمون مكتوب بود . در سال اول كورش پادشاه همين كورش پادشاه درباره خانه خدا در اورشليم فرمان داد ، كه آن خانه كه قربانيها در آن مىگذرانيدند ، بنا شود ، و بنيادش تعمير گردد و بلنديش شصت ذراع و عرضش شصت ذراع باشد . با سه صف سنگهاى بزرگ و يك صف چوب نو و خرجش از خانه پادشاه داده شود . و نيز ظروف طلا و نقره خانه خدا را كه نبود كد نصر آنها را از هيكل اورشليم گرفته به بابل آورده بود پس بدهند و آنها را به جاى خود در هيكل اورشليم بازبرند و آنها را در خانه خدا بگذارند . . . " ( از كتاب عزرا باب ششم آيه اول تا پنجم ) . باز درباره داريوش آمده است : 7 - " و داريوش مادى درحالىكه شصت و دو ساله بود ، سلطنت را يافت . و داريوش مصلحت دانست كه صد و بيست والى بر مملكت نصب نمايد ، تا بر تمامى مملكت باشند . و بر آنها سه وزير كه يكى از ايشان دانيال بود ، تا آن واليان به ايشان حساب دهند و هيچ ضررى به پادشاه نرسد . پس اين دانيال بر سائر وزراء و واليان تفوق جست ، زيراكه روح فاضل در او بود و پادشاه اراده داشت ، كه او را بر تمام مملكت نصب نمايد " ( كتاب دانيال نبى - باب ششم از آيه 1 تا 4 ) . 8 - پس از اين آيات در توريه آمده : " چون دانيال امين بود و نمىتوانستند بر او عيبى بگيرند ، عده‌اى از وزراء و واليان به نزد داريوش رفتند ، و گفتند پادشاه حكمى استوار كند ، هركسى كه تا سى روز از خدائى يا انسانى سواى تو اى پادشاه مسئلتى نمايد ، در چاه شيران افكنده شود . و چون دانيال هر روز عبادت مىنمود و نزد خداى خود مسئلت و تضرع مىكرد ، وزراء نزد داريوش رفتند و وى را از موضوع آگاه ساختند و شاه دستور داد كه او را در چاه شيران انداختند و سنگى بر روى چاه به مهر خود و مهر وزراء